[[{"content_id":12858,"content_number":0,"portal_id":120,"lang_id":"fa","content_title":"ی بنای حرم عدل و امان را بانی\r\n\r\nوی ز رخسار تو آفاقْ همه نورانی\r\n\r\nکه گمان داشت که با آن همه تشریف و جلال\r\n\r\nیوسف فاطمه یک عمر شود زندانی؟\r\n\r\nشهادت امام موسی کاظم(ع) تسلیت باد","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"کن روان اشک غم ای شیعه به دامان امروز\r\n\r\nتسلیت ده به شهنشاه خراسان امروز\r\n\r\nکشته شد موسی بن جعفر ز جفای هارون\r\n\r\nزیر زنجیر بلا، گوشه ی زندان امروز","content_summary_fill":1,"content_body":"بغض&rlm;ها، ابر می&rlm;شوند و ابرها باران.\r\nکوچه &rlm;ها دلتنگ، کوچه&rlm; ها تاریک، آینه &rlm;ها غرق در غبار؛ انگار این روزهای پس از تو، سرنوشت تمام پیشانی&rlm;ها را سیاه نوشته&rlm; ا ند.\r\nزخم نبودنت را سر بر کدام دیوار باید گریه کرد؟ تمام پیرهن&rlm;ها بوی غربت گرفته&rlm; اند.\r\nاین روزها آشنایی غریب، فرزند مهربانی غریب و پدر آشنایی غریب&rlm;تر، با خاک وداع می&rlm;کند.\r\nپرنده&rlm; ها، نام تو را غریبانه دهان به دهان می&rlm;خوانند تا دورترین شاخه&rlm; هایی که به آسمان می&rlm;رسند. باران&rlm;های موسمی، هوای مسموم روزهای بعد از تو زیستن را زار زار می&rlm;گریند. این روزها چقدر پرنده یتیم، به میله&rlm; های قفس خو گرفته&rlm; اند! چقدر پنجره&rlm; ها از ماه دور شده&rlm; اند! چقدر آسمان بعد از تو بی&rlm; ستاره شده است! بعد از تو تمام جاده&rlm; ها سنگ شده &rlm;اند و قدم&rlm;ها سنگ.\r\nهیچ راهی برای به تو رسیدن نیست. دیگر صدای دعاهای نیمه شبت، لالایی آرام دلتنگی&rlm;هایمان نیست.\r\nحتی رودها بعد از تو، سرِ زنده ماندن ندارند. جای شک نیست اگر زمین کویر شود در این روزهایی که دریای وجودت را گم کرده &rlm;ایم.\r\nحتی کلمات نمی&rlm;دانند داغ سنگین جدایی را چگونه به دوش بکشند. همه شعرهای بلند، بعد از تو به مرثیه ختم می&rlm;شوند.\r\nبوی غربت، بیت بیت شعرها را لبریز کرده است.\r\nهیچ آوازی بعد از تو شنیدن ندارد. دیری&rlm;ست که سایه&rlm; ها و دیوارها با هم قهر کرده &rlm;اند و شب&rlm; ها، ماه با هیچ پنجره &rlm;ای هم&rlm; کلام نمی&rlm;شود و ستاره&rlm; ها در بسترهای خمار خواب نمی&rlm;خزند.\r\nکاش می&rlm;شد جهان بعد از تو در سیل اشک&rlm;هایمان غوطه&rlm; ور شود!\r\nکاش می&rlm;شد ابرها، نبودنت را گریه کنند تا سیل، روزهای بعد از تو را با خود بشوید و ببرد.\r\nهنوز از پس لحظه&rlm; های دور، نجواهای عاشقانه&rlm; ات را می&rlm;شود شنید.\r\nحک کرده &rlm;اند بر تن تمام خشت&rlm;ها و ستون&rlm;های زندان، مرام صبوری&rlm; ات را.\r\nاینک نوبت توست؛ گلی از بوستان فاطمه علیهاالسلام .\r\nباز هم دستان پاییز کدورت &nbsp;یاس غربت دیده&rlm; ای را چیده هردم!\r\nبی&rlm;کرانگی&rlm; ات را چهار گوشه زندان، تاب حضور ندارند. عطر سخن&rlm;هایت، می&rlm;نواخت جان&rlm; های مشتاق را.\r\nعطر سخن&rlm;هایت، فرو می&rlm;پاشید شیرازه قدرت پوشالی خفاشان شب&rlm; پرست را.\r\nعطر سخن&rlm;هایت، در هجوم هوایی مسموم، به رویش فرامی&rlm;خواند جوانه ها را.\r\nنور حضورت چشم&rlm;ها را به بیداری دعوت می&rlm;کرد.\r\nتوطئه چیده شد؛ خورشید را، از آسمان&rlm;ها گرفتند و در کنج زندان به زنجیر کشیدند، تا غل و زنجیرها، همدم اوقات آسمانی&rlm; ات شوند و میله&rlm; های زندان، پای ناله&rlm; های شبانه&rlm; ات قد بکشند.\r\nچه کند این حلقه &rlm;های آهنی، با این همه روسیاهی و شرمندگی؟\r\nاما تاریکنای زندان هم نتوانست روشنان حضور تو را خاموش کند.\r\nعطر نیایش &rlm;های عاشقانه &rlm;ات، حصارها را درهم شکست. چه جان&rlm;های به خواب رفته &rlm;ای که از حقیقت منتشرشده گلوی تو، جرئت جوانه زدن یافتند!\r\nمگر می&rlm;شود باب معرفت و حکمت را بست؛ وقتی که آن باب، باب الحوائج باشد؟!\r\nدری گشوده &rlm;ای از چشم &rlm;ا ندازهای جاودانگی، رو به معصیت کارترین جان&rlm;های گرفتار شده.\r\nدر ازدحام گرگ&rlm;ها و خفاش&rlm;ها جان&rlm; پناه آهوان رمیده&rlm; ای بودی که تشنه معرفت بودند. در محبس هارون بودی، در حصار گرفتار بودی؛ اما باران حضورت بر هوای کاظمین می&rlm;بارید. اعجازهای همیشه&rlm; ات را میله&rlm; های زندان هم جرئت حاشا نداشت. عطر نیایش&rlm;های شبانه&rlm; ات، پیراهن تقوا پوشاند بر قامت دقایق گناه&rlm;کار.\r\nاینک، به سر سلامتی آمده است دنیا، اندوه &laquo;رضا&raquo; را.\r\nبهشت، در فراسو آغوش گشوده است رهایی &rlm;ات را.\r\nتابوت توست بر شانه&rlm; های غریبی تاریخ. خداحافظ، چهارده سال صبوری مطلق!\r\nخداحافظ، معصومیت محض در هجوم دقایق ظلم! باب الحوائج! چهارده سال رنج مداوم، تمام شد.","content_html":"<p><span style=\"font-size:12pt\">بغض‏ها، ابر می‏شوند و ابرها باران.<br \/>\r\nکوچه ‏ها دلتنگ، کوچه‏ ها تاریک، آینه ‏ها غرق در غبار؛ انگار این روزهای پس از تو، سرنوشت تمام پیشانی‏ها را سیاه نوشته‏ ا ند.<br \/>\r\nزخم نبودنت را سر بر کدام دیوار باید گریه کرد؟ تمام پیرهن‏ها بوی غربت گرفته‏ اند.<br \/>\r\nاین روزها آشنایی غریب، فرزند مهربانی غریب و پدر آشنایی غریب‏تر، با خاک وداع می‏کند.<br \/>\r\nپرنده‏ ها، نام تو را غریبانه دهان به دهان می‏خوانند تا دورترین شاخه‏ هایی که به آسمان می‏رسند. باران‏های موسمی، هوای مسموم روزهای بعد از تو زیستن را زار زار می‏گریند. این روزها چقدر پرنده یتیم، به میله‏ های قفس خو گرفته‏ اند! چقدر پنجره‏ ها از ماه دور شده‏ اند! چقدر آسمان بعد از تو بی‏ ستاره شده است! بعد از تو تمام جاده‏ ها سنگ شده ‏اند و قدم‏ها سنگ.<br \/>\r\nهیچ راهی برای به تو رسیدن نیست. دیگر صدای دعاهای نیمه شبت، لالایی آرام دلتنگی‏هایمان نیست.<br \/>\r\nحتی رودها بعد از تو، سرِ زنده ماندن ندارند. جای شک نیست اگر زمین کویر شود در این روزهایی که دریای وجودت را گم کرده ‏ایم.<br \/>\r\nحتی کلمات نمی‏دانند داغ سنگین جدایی را چگونه به دوش بکشند. همه شعرهای بلند، بعد از تو به مرثیه ختم می‏شوند.<br \/>\r\nبوی غربت، بیت بیت شعرها را لبریز کرده است.<br \/>\r\nهیچ آوازی بعد از تو شنیدن ندارد. دیری‏ست که سایه‏ ها و دیوارها با هم قهر کرده ‏اند و شب‏ ها، ماه با هیچ پنجره ‏ای هم‏ کلام نمی‏شود و ستاره‏ ها در بسترهای خمار خواب نمی‏خزند.<br \/>\r\nکاش می‏شد جهان بعد از تو در سیل اشک‏هایمان غوطه‏ ور شود!<br \/>\r\nکاش می‏شد ابرها، نبودنت را گریه کنند تا سیل، روزهای بعد از تو را با خود بشوید و ببرد.<br \/>\r\nهنوز از پس لحظه‏ های دور، نجواهای عاشقانه‏ ات را می‏شود شنید.<br \/>\r\nحک کرده ‏اند بر تن تمام خشت‏ها و ستون‏های زندان، مرام صبوری‏ ات را.<br \/>\r\nاینک نوبت توست؛ گلی از بوستان فاطمه علیهاالسلام .<br \/>\r\nباز هم دستان پاییز کدورت  یاس غربت دیده‏ ای را چیده هردم!<br \/>\r\nبی‏کرانگی‏ ات را چهار گوشه زندان، تاب حضور ندارند. عطر سخن‏هایت، می‏نواخت جان‏ های مشتاق را.<br \/>\r\nعطر سخن‏هایت، فرو می‏پاشید شیرازه قدرت پوشالی خفاشان شب‏ پرست را.<br \/>\r\nعطر سخن‏هایت، در هجوم هوایی مسموم، به رویش فرامی‏خواند جوانه ها را.<br \/>\r\nنور حضورت چشم‏ها را به بیداری دعوت می‏کرد.<br \/>\r\nتوطئه چیده شد؛ خورشید را، از آسمان‏ها گرفتند و در کنج زندان به زنجیر کشیدند، تا غل و زنجیرها، همدم اوقات آسمانی‏ ات شوند و میله‏ های زندان، پای ناله‏ های شبانه‏ ات قد بکشند.<br \/>\r\nچه کند این حلقه ‏های آهنی، با این همه روسیاهی و شرمندگی؟<br \/>\r\nاما تاریکنای زندان هم نتوانست روشنان حضور تو را خاموش کند.<br \/>\r\nعطر نیایش ‏های عاشقانه ‏ات، حصارها را درهم شکست. چه جان‏های به خواب رفته ‏ای که از حقیقت منتشرشده گلوی تو، جرئت جوانه زدن یافتند!<br \/>\r\nمگر می‏شود باب معرفت و حکمت را بست؛ وقتی که آن باب، باب الحوائج باشد؟!<br \/>\r\nدری گشوده ‏ای از چشم ‏ا ندازهای جاودانگی، رو به معصیت کارترین جان‏های گرفتار شده.<br \/>\r\nدر ازدحام گرگ‏ها و خفاش‏ها جان‏ پناه آهوان رمیده‏ ای بودی که تشنه معرفت بودند. در محبس هارون بودی، در حصار گرفتار بودی؛ اما باران حضورت بر هوای کاظمین می‏بارید. اعجازهای همیشه‏ ات را میله‏ های زندان هم جرئت حاشا نداشت. عطر نیایش‏های شبانه‏ ات، پیراهن تقوا پوشاند بر قامت دقایق گناه‏کار.<br \/>\r\nاینک، به سر سلامتی آمده است دنیا، اندوه «رضا» را.<br \/>\r\nبهشت، در فراسو آغوش گشوده است رهایی ‏ات را.<br \/>\r\nتابوت توست بر شانه‏ های غریبی تاریخ. خداحافظ، چهارده سال صبوری مطلق!<br \/>\r\nخداحافظ، معصومیت محض در هجوم دقایق ظلم! باب الحوائج! چهارده سال رنج مداوم، تمام شد.<\/span><\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2014-01-29 23:15:12","content_date_event":"2014-01-29 23:15:12","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2014-05-24 23:30:58","content_date_register":"2014-05-24 23:30:58","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":0,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":71,"eid":0,"attach_title":"کن روان اشک غم ای شیعه به دامان امروز\r\n\r\nتسلیت ده به شهنشاه خراسان امروز\r\n\r\nکشته شد موسی بن جعفر ز جفای هارون\r\n\r\nزیر زنجیر بلا، گوشه ی زندان امروز\r\n\r\n \r\n\r\nشهادت امام موسی کاظم(ع) تسلیت","attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/120\/attach\/201405\/32040_4287702328_150_103.webp","300":".\/cache\/120\/attach\/201405\/32040_4287702328_300_207.webp","400":".\/cache\/120\/attach\/201405\/32040_4287702328_400_276.webp","600":".\/cache\/120\/attach\/201405\/32040_4287702328_600_413.webp","900":".\/cache\/120\/attach\/201405\/32040_4287702328_900_620.webp","1200":".\/cache\/120\/attach\/201405\/32040_4287702328_1023_705.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":4287702328,"files":{"original":{"url":".\/file\/120\/attach\/201405\/32040_4287702328.jpg","width":1023,"height":705,"size":0}}}]}]]